... باز باران

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 10 مهر 1392ساعت 18:22 توسط مامان جوجه|

اول از همه بگم خیلی عصبانیمپریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/

چرا؟متفکر

چون این سومین باریه که دارم این پست رو مینویسم!حسود

اونم تو این اوضاع که همش باید یواشکی جیم شم پشت لپ تاپ تا بتونم وبلاگتو به روز کنم!بی حوصله

هی نوشتم و لپ تاپ گرامی هنگ فرمودن و هیچی به هیچی!کچل

و تازه من با گزینه ای به اسم فعال کردن نسخه چکنویس که یکی از قابلیت های نینی وبلاگ آشنا شدم!شاکی

خوب میریم سراغ دوباره نوشتن که نه سه باره نوشتن،و به روی خودمون نمیاریم که چی بهمون گذشته!سکوت

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك ها

سلام

پسر قشنگم داره روز به روز بزرگتر میشه خداروشاکرم اما،...خیلی زود داره میگذره!niniweblog.com

و من دوست دارم تو همین قدی بمونی!

تربچه مامان حالا دیگه ماهه شده!،مبارکه نفس!

کیک خودم پز...

از کارات بگم که...

وقتی بیدار میشی و چشمات هنوز باز نشده میگی بابا...مگه گشنت باشه یه ماما هم این وسطا بگیniniweblog.com

سلام مامان،صبحت بخیر

و آغاز شیطونی...niniweblog.com

کیان خطرناک...ترسو

تلویزیون چیزی که این روزها از دستت در امان نیست...

و هر جوری شده خودتو بهش میرسونی...

این چه وضعشه آخه؟شلوارتو بکش بالا...

کابل،سیم،گوشی تلفن یا موبایل و کنترل و کلا اینجور اقلام کم و بیش اگه تو دیدت باشن،بعدش تو دهنت مشاهده میشنniniweblog.com

فیش انتن که دیگه از دستت در امان نیست،میری میکنی و بعد کع تصور میره به صفحه تی وی نگاه میکنی و تعجب میکنی...niniweblog.com

اون بالا چیکار میکنی شیطون؟

و موقع بازی ...

همه تیکه های این هوش چین رو میخوای بزور از یه سوراخ بندازی تو...niniweblog.com

این سه چرخه niniweblog.com رو هم مامانی جون زحمت کشیدن

و به مناسبت روز جهانی کودکniniweblog.com واست خریدنniniweblog.com

اینم کامیونت که خیلی دوسش داری....niniweblog.com

به حلقه ای که توی پای کیان گیر کرده دقت کنید...niniweblog.com

خیلی وقتا هم با دهنت صدا در میاری و میگی پوووووووف و کل صورتت خیس میشه

بیشتر وقتی خوابت میاد یا چیزی میخوای....

مثل این عکس که همین الان ازت گرفتم که داری سعی میکنی بیای پیش من که دارم وبلاگتو به روز میکنم!

گاهی بعد خوردن غذا رو صندلی غذات خوابت میبرهniniweblog.com

و بعضی وقتا خودت تو تخت با گاوی گاهی هم رو پا niniweblog.com و گاهی هم مثل این عکس

که اولش با دیدن پتو و بالش ذوق میکنی بعد انقدر با پتو کشتی میگیری  و دور اتاق میچرخی تا بالاخره یه گوشه ای خوابت میبرهniniweblog.com

لازم به ذکر که محل اولیه پیش بالش بود و جایی که الان کیان خوابش برده جلوی در حموم  که کیان عاشقشه...بزودی هم چند تا عکس از آب بازیش تو حموم میزارمپریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/

قربون این مدل نگاه و توجه کردنت برم من

وقتی ببینی کسی لباس تنشه یا سمت در ورودی میره،متوجه میشی که بوی دَدَ میاد

و وقتی قراره بری بیرون خیلی ذوق میکنی و این از برق چشمات کاملا مشخصهSuperhero

و وقتی بخوای بای بای هم میکنی

 

وقتی من تو آشپزخونه مشغول کارم تو هم میای تا من تنها نباشم!

niniweblog.com

 

اصلا اگه روزی حداقل 10 بار بهش سر نزنی روزت شب نمیشه!niniweblog.com

میای اونجا با شعله آبگرمکن حرف میزنیniniweblog.com

با لباسشوییniniweblog.comمخصوصا وقتی در حال کارم باشه

با اینکه خیلی شیطونی اما دل نازکی داری و از یه سری چیزا میترسی!niniweblog.com

مثل صدای سشوار یا جارو برقی niniweblog.com

جیغ دخترهاniniweblog.com

راستی،طی معایناتی که دیشب بعمل آوردم

دیدم که سه تا دندون جدید در شرف در اودن هستن❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

یکی بالا سمت راست و دو تا هم پایین سمت راست و چپ دندونهای قبلی...

مبارکه مرواریدهای جدید قند عسل

کیان بیشتر از قبل چهار دست و پا میرهniniweblog.com و به این امر مسلط تر شده...

و در آخر....

تو چکاپ 9 ماهگی....قدت 76 بود با وزن 10 کیلو....که خانوم دکتر راضی بود..ماشالا!

نوشته شده در چهارشنبه 28 آبان 1393ساعت 13:04 توسط مامان جوجه| |

یه سری عکسهای بدون شرح

گاوی همچنان یار و همراهت وقت خواب

کلا علاقه ی خاصی به در و متعلقاتش داری

چندبار در اتاق رو بستی و ما بطور در و باز کردیم سرتق جان

تلاش برای چار دست و پا رفتن

البته از 7 ماه و نیم داری تلاشی میکنی و چند قدم هم میری اما بیشتر به سینه خیز گویا علاقه مندی

اینم اولین برفی که تو سال 93 دیدیم

تو راه برگشت از شمال 15 آبان ماه

نوشته شده در 18 آبان 1393ساعت 17:46 توسط مامان جوجه| |

کیان وروجک این روزا دیگه زمین رو بیخیال شده و از سطوح عمودی بالا میره

هر جایی رو میگیره و بلند میشه وایمیسه....یهو...دنگ میخوره زمین و...دوباره دوباره دوباره

از کارای دیگت بگم که عاشق آب بازی و حموم هستی

امکان نداره در حموم باز بشه و از اینکه نزاشتیم تو بری توش گریه نکنی!

توی حموم در حال آب بازی واسه خودت آواز هم میخونی

تا حدی دست دسی و بای بای و دست دادن و بزن قدش رو یاد گرفتی

دالی بازی رو خیلی دوست داری

وقتی خوابت میاد از دیدن پتو و بالش ذوق میکنی

وقتی پیفو میکنی میای بغلم که یعنی ببرم تمیزت کنم!

دست مارو میبری جلو دهنت تا با دهنت ها هااا کنی و ذوق میکنی

با دندونات لبتو نگه میداری و قیافت خیلی بامزه میشه!

 

نوشته شده در يکشنبه 18 آبان 1393ساعت 17:25 توسط مامان جوجه| |

محرم سال 93 اولین محرم با حضور کیان بود

برای تاسوعا و عاشورا رفتیم شمال و اونجا هیت و دسته روی و...

نوشته شده در سه شنبه 13 آبان 1393ساعت 17:25 توسط مامان جوجه| |

بعد خودن غذا اغلب همون جا خوابت میبره

جدیدا لباتو این مدلی میکنی....قربونت برم

نمایشگاه بازی و اسباب بازی تو کانون پرورش فکری

کیان ذوق زده از بادکنکی که بدست اورده

نوشته شده در چهارشنبه 30 مهر 1393ساعت 17:17 توسط مامان جوجه| |

7 ماهگیت مبارک جیگر مامان...

اولین تجربه غذاخوردن با دستای خودت

و...یاد گرفتن سینه خیز و کمی تا قسمتی چاردست و پا و سرک کشیدن به هرجا

و یه وقتایی هم در حال بازی.....خوابت میبره

راستی از اول مهر هم دیگه شبا تو اتاق خودت میخوابی...

و هفته اول مهر و تجربه یه روز شاد در کنار دوستای گلمون،تولد یکسالگی آوش کوچولو که خیلی خوش گذشت

نوشته شده در جمعه 18 مهر 1393ساعت 16:54 توسط مامان جوجه| |

سلام!

اول از همه

عذر تقصیر جهت تاخیر!خجالت

عنوان این پست و فرقش با عنوان پست قبلش

یعنی اینکه دو ماهه کسی  دستی به سر و روی  این وبلاگ نکشیده!

نه که 100 درصدش

اما قریب به 50 درصدش تقصیر این مادر سر به هواست!سکوت

تو این دو ماهه چند تا عامل دست به دست هم دادن تا این وبلاگ اینجوری خاک بخوره!

درصد کمیش سهل انگاری و بیخیال من!قوی

و درصد عظیمیش گم شدن دوربین(روحش شاد)...کلی عکسای جوجه توش بود و به فنا رفت!خطا

و عوامل دیگه ای چون،پاک شدن یه سری از فایل های گوشیم که عکسای جوجه هم شاملش میشد

و شیطنت های کیان که کل روز رو مشغول سر و کله زدن با همیم و...خسته

باید یکی یکی این عوامل رو کمرنگ کنم تا محو بشن و بتونم وبلاگ رو به روز کنم

هر چند دوربینی که رفته دیگه رفتهگریه

اما قول میدم نهایتا تا یه هفته دیگه این کم کاری رو جبران کنم...

نوشته شده در دوشنبه 14 مهر 1393ساعت 14:51 توسط مامان جوجه| |

سلام

واقعا بابت تاخیر دیگه حرفی برای گفتن ندارم،جز اینکه بهم حق بده از بس که ماشالا وروجک شدیوقت سرخاروندن هم ندارم چه برسه به به روز کردن وبلاگ

الان هم که دارم مینویسم شما خوابی و منم فرصت رو غنیمت شمردم!

خوب تو این 3 ماه که نتونستم بیام و از کارات بنویسم،شما خیلی کارای جدید یاد گرفتی و

ماشالا روز به روز شیطون تر،شیرین تر و خطرناک تر میشی....

خوب ...

جوجه ما وقتی 6 ماهش شد طبق رسم هر ماه من براش کیک درست کردم که به دلیل مفقود شدن دوربین متاسفانه عکسی از این بازه زمانی موجود نیست!در تلاشم تا عکس پیدا کنم ...

اتفاقی که تو این ماه افتاد این بود که جوجه ما دو تا مروارید در اورد!

دو تا دندون پیشین پایین،به فاصله دو هفته از هم....و تا این لحظه از دندون جدید خبری نیست!

دوستای گلم زحمت کشیدن و به دیدن ما اومده بودن اونم درست تو روز تولد من یعنی 29 مرداد و خیلی خوشحالمون کردن و همینطور شرمنده،ایشالا بتونم جبران کنم واسشون!

و این کادو رو که شما خیلی خیلی دوسش داری رو برات اوردن،ممنون خاله جونی ها!

تو این ماه متاسفانه شما اولین سرماخوردگی رو هم تجربه کردی!

و به خاطر همین هم واکسن 6 ماهگی رو کمی با تاخیر زدیم.

موهای پسر کچلم دیگه داره در میاد و روز به روز خوچل تر میشه قند عسل مامان...

و از پایان 6 ماهگی جوجه ما غذاخور هم شد از حریره بادوم و فرنی شروع شد و تا الان که حلیم و سوپ  عدس پلو و....نوش جونت مامانی

تو این ماه کم کم نشستی و دنده عقب حرکت میکردی و دور خودت میچرخیدی

کیان در حال خوردن پاهاش!

کیان در حال تماشای بیبی انیشتن

بازی به سبک مامانی...

اینم یه مدل از خوابیدنت

 

 

نوشته شده در 30 شهريور 1393ساعت 13:52 توسط مامان جوجه| |

بعد برگشتن از سفر

یه شب که رفتیم خونه مامانی سورپرایز شدیم و دیدیم که برات یه جشن کوچیک ترتیب دادن

دستشون درد نکنه همیشه مارو شرمنده میکنن

یه کیک بستنی خوشمزه

آش و الویه هم با تزیین دندونی بود که عکس ندارم متاسفانه

بازم تشکر از خاله و مامانی و بابایی عزیز

 

نوشته شده در شنبه 15 شهريور 1393ساعت 16:03 توسط مامان جوجه| |

اوایل شهریور ماه تصمیم به سفر گرفتیم به سمت شمال غرب کشور

تو این سفر مامانی و بابا جون هم همراهمون بودن و خیلی خیلی خوش گذشت!

ایستگاه اولمون بعد قزوین،طالقان بود که برای ناهار کنار رودخانه اتراق کردیم

کیان مشغول اب بازی تو رودخانه طالقان

ایستگاه بعدیمون نزدیکای رشت بود

کیان کلافه از گرما و شرجی بودن هوا،خونه یکی از فامیلای خوب و مهمون نواز بابایی امامزاده هاشم گیلان

قلعه رودخان یه جای فوق العاده زیبا در شهرستان فومن

پدر و پسر مشغول رفع تشنگی...

بعد فومن رفتیم به سمت ساحل گیسوم انصافا چه جای قشنگی بود

به عشق اب بازی شمارو بردیم دریا،که واسه شما هوا سرد بود و نشد اب بازی کنی و مامانی شمارو اینجوری روسری پیچ کرد

بعد گیسوم یه شب هم استارا موندیم و بعدش راهی اردبیل شدیم

اینم یه سری عکس از شما تو طبیعت گردنه حیران

لازم به ذکر که همین جا بود که دوربین گم شد گویا

کنار جاده همش  در حال دنبال کردن ماشین ها بودی ...

بعد از رسیدن به اردبیل یه سری هم به بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی زدیم

بعد از اردبیل رفتیم سرعین و برگشتن از راه خلخال به اسالم اومدیم و یه شب بندرانزلی موندیم

اینم عکس از ساحل بندر انزلی

اینم شیطنت های تو ماشین

سوغات فروشی های امامزاده هاشم تو راه برگشت با دیدن فرفره ها ذوق کردی

 

نوشته شده در جمعه 14 شهريور 1393ساعت 16:03 توسط مامان جوجه| |

کیان داره میره آب بازی....19.gif

 

نوشته شده در سه شنبه 4 شهريور 1393ساعت 12:41 توسط مامان جوجه| |

جوجه ما روز به روز داره شیطون تر میشه و هر روز با یه کار جدید مارو شگفت زده میکنه!smileyمحبت

صداهای مختلفی از خودش در میاره...smiley

وقتی پیفو میکنه میگه اَاَاَپووووووووف smiley

وقتی خوابش میاد میگه....بووووووووو smiley

موقع بازی یا برای جلب توجه،میگه هَئوووووووو smiley

وقتی شاکی میشه و تو نق زدناش میگه اینگِه...شیطان

وقتی چیزی میخواد یا وقتی رو پات میزاری و تکونش میدی پای راستشو مدل دوچرخه تکون میده با ریتم smiley

وقتی میره رو شکم مدت بیشتری تو این حالت میمونه و رو دستاش خودشو از زمین بلند میکنه...

یه کمی هم تو حالت سینه خیز جلویی میره گاهی هم دنده عقب...Yah

وقتی حالت نیمه نشسته به بالش تکیش میدیم پا میشه و میشینه....

و این روزا همش در حال خوردن چیزای دور و اطرافشه!

مثلا پستونک...

ترکیب گاوی و دست گاهی هم ترکیب دست و پستونک

دستام....هووووووم

پ

و این قیافه وقتی از چیزی خوشش نمیاد و در اوردن یه صدا همراهش...

پاهام خوشمزه تره....

عروسکام چی؟!؟

گاوی بیا بغلم،تو دوست منی ....کاریت ندارم!  Tornado

کم مونده فقط زمین رو گاز بزنی!

کیان شیطونک...Flower

مامان قربون این لبخندات بره،مهربونم!

 

 

نوشته شده در شنبه 11 مرداد 1393ساعت 23:22 توسط مامان جوجه| |

خدایا شکرت....فقط همین!

پسر ناز ما ماهه شد!

و به همین مناسب جشن سه نفره ترتیب دادیم

اینم کیک پنجمین ماهگردت......اون نخودچی هم که اون پشت میبینید جوجه کیان که این روزا همش اینوریه

اینم کیان اینوری ما خندونک که بخاطر اینوری بودنشون جشن رو زمین برگزار شد!

پ

خدایا بازم شکرت!

نوشته شده در سه شنبه 24 تير 1393ساعت 1:04 توسط مامان جوجه| |

کیان داره شلوغ بازی میکنه.....

با دوربین میرم سراغش...

کیان:وویی مامان اومد!Flower

بابا ولم کن بزار برم قایم شم....

اِاِاِ باز داره منو نگاه میکنه که....

برم زیر پتو...

ای وروجک....

.

.

.

یه از کارا مورد علاقه این چند وقتت هم اینه که هر جا که باشی دوست داری پاهاتو بالاتر از خودت بزاری کلا رو هوا بودن رو دوست داری

تو عکسا هم که واضحه این موضوع....

اینجا یواشکی ازت عکس گرفتم Photographer

البته فیلم هم گرفتم که شما وروجک خان هی این ضربه گیر تخت رو با پات میدادی پایین دوباره سرش میدادی بالا

قربونت بره مامان انقدر وروجک شدی....

نوشته شده در سه شنبه 24 تير 1393ساعت 0:53 توسط مامان جوجه| |

کیان لختوووو....داره میره آب بازی 19.gifلختی ها تو بخورم...

کیان وقتی دوربین میبینه میگه هَهَهَهَهَ......(فکر کنم میخواد مثل بقیه چیزا که دستش میرسه،بخورتش)

گاهی هم با دوربین رابطه خوبی نداره!!!!

هههه ترسیدی،شوخی کردم؛ما با هم دوستیم

یه کیان اونوری....

این روزا تا کیان به زمین میرسه،غلت میزنه و دوست داره اینوری دنیا رو ببینه!

نوشته شده در جمعه 13 تير 1393ساعت 22:17 توسط مامان جوجه| |

Design By : nightSelect.com