... باز باران

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 10 مهر 1392ساعت 18:22 توسط مامان جوجه|

خدایا شکرت....فقط همین!

پسر ناز ما ماهه شد!

و به همین مناسب جشن سه نفره ترتیب دادیم

اینم کیک پنجمین ماهگردت......اون نخودچی هم که اون پشت میبینید جوجه کیان که این روزا همش اینوریه

اینم کیان اینوری ما خندونک که بخاطر اینوری بودنشون جشن رو زمین برگزار شد!

پ

خدایا بازم شکرت!

نوشته شده در سه شنبه 24 تير 1393ساعت 1:04 توسط مامان جوجه| |

کیان داره شلوغ بازی میکنه.....

با دوربین میرم سراغش...

کیان:وویی مامان اومد!Flower

بابا ولم کن بزار برم قایم شم....

اِاِاِ باز داره منو نگاه میکنه که....

برم زیر پتو...

ای وروجک....

.

.

.

یه از کارا مورد علاقه این چند وقتت هم اینه که هر جا که باشی دوست داری پاهاتو بالاتر از خودت بزاری کلا رو هوا بودن رو دوست داری

تو عکسا هم که واضحه این موضوع....

اینجا یواشکی ازت عکس گرفتم Photographer

البته فیلم هم گرفتم که شما وروجک خان هی این ضربه گیر تخت رو با پات میدادی پایین دوباره سرش میدادی بالا

قربونت بره مامان انقدر وروجک شدی....

نوشته شده در سه شنبه 24 تير 1393ساعت 0:53 توسط مامان جوجه| |

کیان لختوووو....داره میره آب بازی 19.gifلختی ها تو بخورم...

کیان وقتی دوربین میبینه میگه هَهَهَهَهَ......(فکر کنم میخواد مثل بقیه چیزا که دستش میرسه،بخورتش)

گاهی هم با دوربین رابطه خوبی نداره!!!!

هههه ترسیدی،شوخی کردم؛ما با هم دوستیم

یه کیان اونوری....

این روزا تا کیان به زمین میرسه،غلت میزنه و دوست داره اینوری دنیا رو ببینه!

نوشته شده در جمعه 13 تير 1393ساعت 22:17 توسط مامان جوجه| |

این کیان 

اینجا اتاقشه

مثل همیشه درگیر با دستاشو،گاوی و ...

اینم یه گاوی جدید البته سایز بزرگترش! Tornado

کیان..... مامان..... این یکی خیلی بزرگه،شوخی بردار نیستا،بیخیالش شو عزیزم!

جدا کیان به گاو علاقه خاصی داره.....10.gif

حالا هر مدل و اندازه ای!

نوشته شده در چهارشنبه 4 تير 1393ساعت 11:07 توسط مامان جوجه| |

یکی از تنقلات  این روزهای جوجه کیان،دستای گوگولیشه!

شایدم دستای یکی دیگه....

کیان بغل باباشه و پشت لپ تاپ نشستن....

عجب چیزیه...

از اونجایی که کیان اجازه تی وی دیدنو نداره وقتی بطور اتفاقی تو این موقعیت قرار بگیره خیلی خیلی استقبال میکنه!

حالا شاید با خودتون بگید تی وی چی داره نشون میده که کیان اینجور محو تماشا شده؟!؟!

فوتبال....اونم تو این روزای داغ جام جهانی! 14.gif

کیان،قرار نبود تی وی نبینی مامان؟!؟!

ول کن مامان بزار ببینم چی میشه؟!؟!

با تشکر...

 

نوشته شده در چهارشنبه 4 تير 1393ساعت 10:59 توسط مامان جوجه| |

خوب کیان فسقلی ما هر روز نمکدون تر میشه!

طبق معمول هر روز کیان رو میبرم بزارم تو جاش تا بخوابه!

کیان اینجوری تحویل میدیم...

البته از قیافش معلومه که نمیخواد بخوابه!

بعد یه صداهایی میاد...میرم تو اتاق و میبینم داره شیطونی میکنه

کیان بخواب مامان...

بعد چند دیقه صداها به جوره دیگست!شیطنت های بی سر و صدا!

و....کیان اینجوری تحویل میگیرم!

آخر با این پتو کار دست خودش میده! خسته

نوشته شده در سه شنبه 3 تير 1393ساعت 23:03 توسط مامان جوجه| |

 همونجور که گفتم هر روز یه کار جدید یاد میگیری و اخریش هم اینه که با دستت، پاهاتو میگیری

نوشته شده در سه شنبه 27 خرداد 1393ساعت 12:53 توسط مامان جوجه| |

خواب را به چشم هایت دعوت میکنم...

بخواب کودک ِ دلنشین ِ دلبر  ِ من

ساc ها چه کوک میخوانند ! برای بهانه های خواب ِ تو

چشم هایت چه دلبرانه است !

ناز کنار ِ ناز ِ تو هیچ است ...

دستهایت بوی روزهای عشق ِ مرا میدهد.

چشم هایت تمام ِ فصل های عاشقیست...

 تو عشقی ؟

یا عشق تو ؟

چه عاشقانه میشود  نگاه هایمان

وقتی به هم میرسند ...

بخواب کودک ِ دلنشین ِ دلبر ِ من

نوشته شده در دوشنبه 26 خرداد 1393ساعت 13:41 توسط مامان جوجه| |

سلام وروجک من....

این اسمیه که این روزا حسابی درخور توئه جیگر طلا....قربون خندت برم من!

اره وروجک مامان....حسابی شیطون شدی ماشالادخترانه,فانتزی,شکیک,آیکن,شکلک,صورتی,شاد,قشنگ,خشگل,زیبا,باحال,دخترونه,وبلاگ
 نویسی,کامنتگزاری,کوچک,سایز کوچیک,ریزه میزه,جذاب,یامزهفانتزی,شکلک,شیک,شاد,قشنگ,خشگل,زیبا,باحال,دخترونه,وبلاگنویسی,کامنتگزاری,پست
 گذاشتن,کوچک,سایز کوچک,ریزه میزه,بامزه

خداروشکر میکنم که یه ماه دیگه هم بسلامتی گذشت....هر روز شیرین تر میشی و کارای جدید یاد میگیری

خوب...این سری تصمیم گرفتیم ماهگرد شمارو کنار مامان بزرگ و بابابزرگ (مامان و بابای بابایی)باشیم،اینه که رفتیم بسمت فیروزکوه   که اونجا خونه ییلاقی دارن...

یه ماهی بود شمارو ندیده بودن و کلی از دیدنت خوشحال شده بودن

اینم وروجک ما   کنار کیک торт چهارمین ماهگردش...

ماهگیت مبارک نخودچی مامان...

و اما چون 23 خرداد که شما 4 ماهه میشدی جمعه بود،فرداش شمارو بردیم واسه چکاپ و واکسن...

خداروشکر خانوم دکتر مهربونه از رشدت راضی بود...شکلکهای جالب و
متنوع آروین و بعدشم رفتیم واسه زدن واکسنشکلکهای جالب و
متنوع آروین

اینم یه کیان واکسن زده....ハートだよ。いっぱい のデコメ絵文字

اینم جای واکسن رو پای نازت....الهی قربونت برم من عزیزم که خداروشکر اصلا اذیت نشدی و فقط موقع زدن واکسن یه کوچولو گریه کردی همین!

 

نوشته شده در شنبه 24 خرداد 1393ساعت 12:6 توسط مامان جوجه| |

خوب همونطور که قبلا گفته بودم کیان موقع خوابیدن قر و فر زیاد داره!

قبلا عادت داشت دستاشو ببندیم تا خوابش ببره جدیدا یا پتو رو میکشه رو صورتش یا اقا گاوی رو میزاره رو صورتش تا خوابش میبره

امروز صبح که کیان واسه شیرخوردن بیدار شده بود دیدم تمام بدنم کوفته است و اینه که کیان تو تخت خودمون خوابوندم چون نمیتونستم بزارمش تو گهوارش!و بعد اینکه بیدار شدم با این صحنه روبرو شدم!

به انگشت کیان توجه کنید!

اینم بعداز ظهر همون روز ....کیان الان خوابه اینجا!

نوشته شده در دوشنبه 12 خرداد 1393ساعت 16:06 توسط مامان جوجه| |

سلام عزیزم

این مدت حسابی شما سرت شلوغه و هر روز یه طرفی،اگه بهت خوش میگذره که خوب خداروشکر اگرم نه؛ و اذیت شدی من عذرخواهی میکنم مامانی!

ولی با توجه به اینکه خیلی پسر خوبی بودی این مدت و اذیتمون نکردی ما میزاریم به حساب اینکه بهت خوش گذشته!

خوب قضیه از این قرار بود که روز 8 خرداد با یه سری از دوستام قرار گذاشتیم تا همدیگرو تو پارک بانوان تهران(بهشت مادران) ببینیم...دوستایی که تا به اون روز یه جورایی مجازی محسوب میشدن و چجه خوب شد که با دیدنشون از نزدیک دیگه شدن از اون دوست جون جونیا اون ته تهای قلبم!

به من که خیلی خیلی خوش گذشت امیدوارم به تو هم حسابی خوش گذشته باشه...

البته تو اون جمع شما کوشولوترین نینی حاضر بودی ،بجز نینی تو شکم خاله نسیم که ایشالا تا 4-5 ماه دیگه اونم میاد تو جمعمون و نینی خاله زهرا که ایشالا اونم بزودی میاد تو دل مامانش!

با توجه به اینکه نینی های عزیز خیلی شیطون بودن نشد عکس خوب ازشون بگیرم و البته قسمت اعظمی هم به بی استعدادی من تو زمینه عکاسی در این حوزه مربوط میشه...

دوستای نخودچی از بزرگ به کوچیک....

باران جون که 13 خرداد یه ساله میشه و پیشاپیش تولدش مبارک

آوش جیگر 8 ماهه

آرسین کوچولو نازنازی پسردایی مامان آوش که 10 روز از آوش کوچیکتر

ایلیا گوگولی خاله 7 ماهه

و یه سری عکس دسته جمعیGemini

نخودچی مامان لالا کرده....Flower

یه نینی دیگه هم تو جمع ما بود که آقا کسری نام دارد و 6 ماهشونه که بسیار شیرین و دلچسب و خوردنی تشریف دارن که چون دیرتر اومدن اینه که متاسفانه نشد مفتخر شم ازشون عکس بگیرم!

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 8 خرداد 1393ساعت 22:51 توسط مامان جوجه| |

سلام جیگر مامانی...

هنوز عرق برگشتن از کردستان و کرمانشاه خشک نشده بود که قسمتمون شد تا بریم پابوس امام رضا

و چه خوب که شد!

از اونجا چی بگم که اصلا قابل وصف نیست واقعا،مثل همیشه زیبا،جذاب و پر از معنویت!

و اما شما،جیگر،آقا،خوش سفر!

و اینگونه بود که کیان جوجه ما مشهدی شد!ایشالا حاجی بشی جوجه!

اما سفر این دفعمون به مشهد،غیر از حضور نخودچی مامان یه ویژگی دیگه هم داشت که خیلی خیلی این سفر رو برام دلچسب و خاطره انگیزش کرد!

اونم ملاقات با یه دوست عزیز بود،دوستم زهرا جون که مشهد زندگی میکنه و تو حرم باهاش قرار گذاشتم و دیدمش!

یه خاله مهربون و دوست داشنتی که فکر کنم شما هم خیلی دوسش داشتی مامان چون تو بغلش ساکت و آروم نشسته بودی!

و خاله زهرا که خیلی خیلی منو شرمنده کرد و کلی هدیه واسمون اورده بودیکی از اونا مختص شما بود،یه عروسک خوشگل که از همینجا از خاله تشکر میکنم و میگم،خاله زهرا جون ایشالا بتونم واستون جبران کنم و بزودی روی ماهتو به همراه نینی ببینم!

نوشته شده در چهارشنبه 7 خرداد 1393ساعت 23:16 توسط مامان جوجه| |

امروز یعنی 1393/3/3 که نخودچی ما 3 ماه و 10 روزشه،واسه اولین بار غلت زد!

یه هفته ای بود سعی میکرد تا اینکارو بکنه و بالاخره امروز تلاش هاش نتیجه داد!

هوووووررراااااا.....

نوشته شده در شنبه 3 خرداد 1393ساعت 16:21 توسط مامان جوجه| |

کیان لالا داشت،بردمش تو اتاقش تا بخوابه و اومدم بیرون!

بعد از چند دقیقه....

صدای قوون قوون کیان میومد!

کیان چرا نخوابیدی مامان؟!؟!

دوباره با آقا گاوه درگیر شدن!

و برای بازگشت به آرامش،آویز تخت رو کوک کردم...

و دوباره با هم دوست شدن!

 

نوشته شده در شنبه 3 خرداد 1393ساعت 13:41 توسط مامان جوجه| |

کیان وقتی خوابش میاد دوست داره دستاشو بگیریم تا راحت تر بخوابه!

چون هنوز کوچولوئه و کنترل دستاشو نداره...

حالا جدیدا زورش زیاد شده و تو خواب دستاشو میخواد از پتو در بیاره

بعضی وقتا هم که بیدار میشه....

صداش زدم....کیاااان

پتورو از روش کشیدم

پسونک رو میگیره دستش بازی میکنه

بهش گفتم سرتقخندونک

 

نوشته شده در شنبه 3 خرداد 1393ساعت 13:20 توسط مامان جوجه| |

Design By : nightSelect.com